• تاریخ : ۳۱ام مرداد ۱۳۹۶
  • موضوع : آسیان

به گفته خبرنگار مهر، این روزها نمایشگاه تصویر‌های سعید فلاح فر با عنوان «جایی که هیچکس نیست» که توسط سودابه کردی جمع آوری شده هست در گالری «نگر» برپاست. 

با گشت و گذاری در این نمایشگاه در می یابیم آنچه به نظر می آید این هست که هیچ کدام از تصویر های نمایشگاه به دنبال جلوه های بصری ظاهری نیستند و برای مخاطب قابل تشخیص نیست که آیا این تصویر ها را باید در ژانر عکاسی خیابانی دسته بندی کرد و یا مستند اجتماعی.

سعید فلاح فر درباره ژانر این تصویر ها به خبرنگار مهر گفت: تصویر های خیابانی عمدتا مبتنی بر مواجهه آنی با موضوعات هست. یعنی عکاس در فضاهای عمومی و شهری به دنبال دیدن تصاویر و صحنه هایی هست که یا کمتر دیده می شوند و یا حاصل یک رویداد و اتفاق ناگهانی هستند. در واقع این مدل نوعی تصمیم گیری شخصی در کشف تصاویر لحظه ای هست. عکاس خیابانی با چشم باز و رابطه ای قوی در شهر قدم می زند اما مستندهای اجتماعی معمولا حاصل یک پروژه تحقیقی برای نشان دادن ایده های پژوهشی عکاس هست.

وی ادامه داد: تصویر های این مجموعه را شاید باید از این ژانرهای معمول جدا کرد. این تصویر ها نه از پشت ویزور پیدا شده اند و نه حاصل تکمیل یک مسیر طراحی شده پژوهشی هستند. تصویر های این نمایشگاه منتخبی از همزیستی شهری هست؛ بخشی از زندگی شهروندی عکاس که البته مبتنی بر جهان بینی او هست. ضمن اینکه در این شیوه معاشرت، خودنمایی آدم ها و خودنمایی تکنیک های عکاسی جایی ندارد. پرهیز از این مهم از روی آداب نادانی نیست بلکه عمدی هست که از دانستن و توانستن ناشی می شود. برای همین تکنیک آگاهانه و البته به دشواری، پشت سادگی پنهان هست.

​این عکاس با بیان تفاوت میان «دیدن» و «نگاه کردن» نیز گفت: اگر دیدن را یک عمل فیزیکی و بیولوژیکی بدانیم نگاه کردن به نوعی نظرگاه شخصی احتیاج دارد. همه می توانند شاخه گلی را هدیه کنند اما همه نمی توانند این کار ساده را عاشقانه انجام دهند. به طور خلاصه نتیجه نهایی اثر باید سه مرحله اصلی را طی کند؛ اول دانش یا کسب اطلاعات، دوم دانایی به معنای تبدیل دانش به فهم و درک و بالاخره سومین مرحله سرریزی تصویر که نوعی عملیات فنی هست و با تجربه عملی و تحقیق و فعالیت پیگیر به دست می آید. خوانش تصویر هم ترتیبی مشابه دارد پس تلاش کردم «قشنگی» تصویر ها مانع «زیبایی» آنها نباشد.

وی در ادامه در توضیح بیشتر درونمایه تصویر هایش گفت: این مجموعه فقط یک معاشرت ساده شهری هست. روایتی هست که دسته جمعی ساخته می شود اگرچه نمی شود به سادگی از کنار گرمی و شیرینی شیوه های متفاوت شهری آن رد شد و یا نشانه ها و اشاره ها و شوخی های تلخش را ندیده گرفت. خصوصا که هیچ جز کوچکی از تصویر خالی از معنا و کنایه نیست حتی نور و سایه ها هم چیزی فراتر از یک اتفاق ساده تصویری هستند.

فلاح فر در پاسخ به این پرسش که به نظر می رسد باز تعریف شهر و شهروندی عنصر اصلی در ایده نمایشگاه بوده هست، گفت: شهر تنها یک محدوده قراردادی جغرافیایی نیست. شهرهای کلان میلیون ها نفر جمعیت دارند اما همه این افراد فارغ از هر نوع ارجحیتی، شهری و شهروند محسوب نمی شوند. شهر معنای پیچیده ای از جغرافیا، روابط اجتماعی، روابط اقتصادی، روابط فرهنگی و… دارد. کسی که مقیم یک محدوده شهری هست اما مایحتاج روزمره اش را با سفارش تلفنی می خرد، تمام مسیرهای تردد را با خودرو شخصی طی می کند، در هیچ کدام از مراکز اجتماعی شهری مشارکت نمی کند، نام بقال و نانوای محل را نمی داند، ایده آل های شهری خود را محدود به مگامال‌ها می کند در تعریف آرمانی، اصولا دچار نوعی انزوای دسته جمعی هست و شهری و شهروند به شمار نمی رود.

​وی ادامه داد: محله مهمترین ریز کالبد شهری هست و نه تنها این مفهوم از نظر اندام های فیزیکی و جان مایه شهری با «منطقه شهری» متفاوت هست بلکه اغلب با این شکل از تقسیم بندی مغایرت ماهوی دارد. شهر، فرهنگ همزیستی مترقی و پیشرفته ای هست با انواع تعهدات شخصی و اجتماعی که کیفیات آن تنها با خط طبقات اجتماعی و جهات اربعه جغرافیایی تعریف نمی شود. شناخت شهر، کار پردقایقی هست که به مهارت های مختلف احتیاج دارد.

این عکاس بیان کرد: مخاطب حرفه ای و آماتور این روزها از تصویر اشباع شده هست، مردم با تصویرهای رسانه ها بمباران می شوند و هر روز هم با دست به دست شدن یک تصویر، هیجانات احساسی و سیاسی اشان منفجر می شود. شاید به نوعی عکاسی (آن وجوه عکاسانه) بی قدر شده هست. این روزها سر هر کوچه ای دوربین عکاسی و گوشی موبایل می فروشند، تعداد عکاس ها از تعداد تصویر بین ها بیشتر شده هست، بعضی ها هم در غیاب نقدهای صادقانه و حرفه ای و به برکت نفوذ سفارشی نویس ها یاد گرفته اند با عواملی غیر از خود عکاسی، شهرتی دست و پا کنند و حتی تعدادی از مخاطب های بالقوه عکاسی را مشغول به خود نگه دارند.

وی ادامه داد: هر تصویر با و یا بدون شایستگی، امکان دیده شدن پیدا می کند، سلیقه ها را پایین آورده اند و فارغ از کیفیت، پول می دهند و نمایشگاه می گذارند، در انواع جشنواره‌های عکاسی مربوط و نامربوط شرکت می کنند. سهل الوصلی باعث ساده انگاری شده هست اما در این وضعیت به سختی می شود که با نمایش یک قاب و یک تصویر جریانی درست و عمیق ایجاد کرد. فضای عکاسی بی جهت شلوغ شده هست. پروپاگاندا، سطحی نگری، کاسبکاری و بوی اضافی پول ناراحتم می کند. اکسیژن برای حیات الزامی هست ولی اکسیژن اشباع هم کشنده هست.

فلاح فر در پایان درباره کم کاری اشگفت: از طرف دیگر دوره کنار هم چیدن چند تصویر و متن قشنگ برای برگزاری نمایشگاه تمام شده هست. این دست «تک تصویر های» مشتری پسند، جای نمایشی بیرون از نگارخانه ها پیدا کرده اند. هم هر مجموعه ای را مناسب نمایش نگارخانه ای نمی دانم، هم سخت گیرتر شده ام و هم متاسفانه تصور می کنم نواختن نوایی با نی لبکی کوچک در میان طبل و دهل ها فایده ای ندارد. در هنر معاصر کار هنری بدون همراهی و مشارکت مخاطب فرهیخته به جایی نمی رسد. اتفاقا پرکارم. نمایشگاهی مثل نمایشگاه مشترک «فیل ها» خیلی انرژی فکری لازم داشت. در حوزه های دیگر هم فعالیت جدی می کنم اما این باعث کم کاری در عکاسی نشده هست. مجموعه های متعددی آماده کرده ام حتی بعضی از تصویر های همین مجموعه، خودشان منتخبی از مجموعه کاملتر دیگری هستند. شاید خودخواهانه کمی تنهایی از عکاسی لذت می‌برم.

اشتراک در شبکه اجتماعی

گوگل پلاس فیسبوک تویتر لینکدین دیگ کلوب فیسنما