• تاریخ : ۲۱ام شهریور ۱۳۹۶
  • موضوع : آسیان




خبری مهر

– گروه هنر- حمیدرضا جلالی:
استودیو والت دیزنی بخاطر نگرش و توجه ویژه ای که به داستان های کلاسیک و افسانه های ملل داشت، همواره در نزد مخاطبان خویش و منتقدان سینما یک جایگاه ویژه بدست آورده هست. این موضوع باعث شده هست تا از رهاورد چند دهه فعالیت این استودیو شخصیت هایی خلق شود که همچنان علیرغم گذشت زمان تازگی خویش را از دست نداده باشند. یکی از این موارد افسانه «گیسو کمند» هست.

فیلم «tangled» یا «در هم پیچیده» که در ایران با نام «گیسو کمند» شناخته شده هست، بر اساس یکی از همین داستان های کلاسیک ساخته شده هست؛ داستانی که منشاء آن دارای شهرت زیادی نیست و استنادی برای واقعی یا غیر واقعی بودن آن نیز یافت نشده هست.

«گیسو کمند» داستانی هست راجع به یک شاهزاده دختر که توسط جادوگری پیر و شرور در دوران کودکی ربوده می شود و در یک ساختمان بلند مرتبه توسط او نگهداری می شود. در حقیقت این ربایش چاره حیات و ادامه زندگانی جادوگر شرور هست. در آن سرزمین گلی وجود دارد که قدرتی جادویی از نور خورشید دریافت می کند و خاصیت شفابخش دارد. جادوگر برای ادامه حیات خویش و ماندن در سنین جوانی نیاز دارد تا از این گل نیرو بگیرد و از نور آن بهره مند شود. در همین حال، پادشاه این سرزمین و همسرش صاحب یک دختر می شوند که دچار بیماری شده هست، برای درمان آن بیماری آنها به دنبال همان گل جادویی می گردند و سرانجام با بدست آوردن تنها ساقه باقی مانده گل دخترشان نجات می یابد. حالا جادوگر تنها راه چاره خویش را از دست داده هست و برای بقاء خویش و جوان ماندن مخفیانه به قصر می آید تا تکه ای از موی دختر شاه را بچیند و با خود ببرد زیرا موی او خاصیت جادویی نور افشانی و شفابخشی گل را در خود جذب کرده و نگاه داشته هست اما تلاش او فایده ای ندارد زیرا با چیدن موهای دختر پادشاه این خاصیت از بین می رود. جادوگر نیز دختر را که کودکی بیش نیست می رباید تا بتواند جوانی اش را حفظ کند.

پس از سال ها حالا دختر که راپونزل نام دارد تبدیل به دختری نوجوان با موهایی بسیار بلند شده هست که در این عمارت بلند مرتبه به تنهایی زندگی می کند و از محیط بیرون و انسان های دیگر اطلاعی ندارد و تنها کسی که با او در ارتباط هست همان جادوگر هست که به اشتباه او را مادر می داند.

ماجرا اینگونه نمی ماند و با ورود یک جوان دزد به نام رایدر که از دست سربازان پادشاه در حال فرار هست و تصادفی به مخفیگاه راپونز راه یافته هست شرایط کاملا تغییر می کند. راپونزل او را دستگیر می کند و تاج سرقت شده را مخفی می کند. راپونزل به او پیشنهاد می دهد تا اگر او را برای تماشای مراسم پرواز فانوس ها به شهر ببرد او هم تاج را به او برگرداند. با قبول این پیشنهاد آنها از برج خارج می شوند. دنیای بیرون کاملا برای راپونزل غریبه هست و سرشار از شگفتی برایش به نظر می آید. آنها به سمت شهر می روند و در کافه ای با دار و دسته خلافکار های شهر که از دست رایدر بسیار عصبانی هستند برخورد می کنند و این اتفاق با دخالت راپونزل تبدیل به دوستی می شود تا جایی که آنها رایدر و راپونزل را از دست سربازان فراری می دهند. راپونزل و رایدر وارد شهر می شوند و در جشن و پایکوبی مراسم های شهر شرکت می کنند. از سوی دیگر جادوگر پیر دو برادر دو قلو که شریک رایدر بودند و او آنها را قال گذاشته بود، پیدا می کند و با دادن تاج طمع آنها را برای همکاری و دریافت پول بیشتر با او بر می انگیزد.

راپونزل حالا به آرزویش می رسد و مراسم رها کردن فانوس ها را که هر سال به یاد دختر گمشده پادشاه رها می شوند می بیند. او از کودکی این مراسم را از دوردست ها دیده و در آرزوی تماشای آنها از نزدیک بود، در این بین شرکای رایدر او را می بینند و موفق می شوند تا او را دست بسته در قایقی به سوی نگهبانان بفرستند و راپونزل را هم بربایند که با صحنه سازی جادوگر و بیهوش کردن آنها، نقشه جادوگر کامل می شود و راپونزل که حالا فکر می کند رایدر به او هم حیله زده و در پی مقاصد خویش بوده هست دل شکسته با جادوگر به برج می رود.

اما در برج ناگهان خاطرات او دوره می شود و چهره پدر و مادرش را می بیند و در یک آن تمام ماجرا را متوجه می شود. راپونزل که بسیار عصبانی هست در پی خروج از برج بر می آید ولی جادوگر پیر که این کار برای او به معنی نابودی کامل هست او را به زنجیر می کشد.

رایدر در زندان قصر برای به دار آویخته شدن آماده می شود اما در مرور وقایع متوجه اصل موضوع می شود و تلاش می کند تا به نجات راپونزل برود اما دیر شده هست و او زندانی هست و دیگر کاری از دست او بر نمی آید. ناگهان دار و دسته خلافکار ها به کمک او می آیند و با هماهنگی او را از قصر فراری می دهند. رایدر سوار بر اسب خویش که در تمام طول فیلم در حال نزاع و شیطنت با او هست به سمت برج راپونزل می رود. در هنگام ورود توسط جادوگر با خنجر زخمی می شود.

راپونزل از جادوگر می خواهد تا اجازه دهد با استفاده از موهای بلندش٬ زخم رایدر را شفا دهد و در مقابل او هم جادوگر را برای فرار و رفتن از اینجا همراهی می کند اما رایدر بر خلاف انتظار در یک لحظه موهای راپونزل را می چیند که این به معنی از بین رفتن خاصیت جادویی و شفا بخش آنها هست. جادوگر که دیگر منبعی برای قدرت خویش نمی یابد به سرعت پیر شده و از بین می رود.

رایدر هم بعد از مدتی بهبود می یابد و راپونزل را به قصر نزد پدر و مادرش می رساند.


نقد و تحلیل:

بی گمان والت دیزنی از چهره های تاثیرگذار قرن بیستم بود و توانست مکتب و تفکر خویش را در خلق انیمیشن ها و کسب درآمد و انتفاع رسانه ای از آنها به خوبی بنیان نهاده و به ارث بگذارد. استودیو والت دیزنی در طول این دوران به مرور از خط مشی نسبتا اخلاق گرایی که در آثار کلاسیک خویش بدان پایبند بود فاصله گرفته هست و این مسیر به دست فراموشی سپرده شده هست.

در آثار کلاسیک والت دیزنی همواره نقش خانواده یا ارزش های اخلاقی احساس می شد و روی آنها مانند صداقت، وفای به عهد و نیکی تاکید می شد و در جایی که یکی از این ارزش ها وجود نداشت دیگری جای آن ها را پر می کرد. این موارد اکنون تبدیل به گمشده ای در فیلم «گیسو کمند» شده استدر آثار کلاسیک والت دیزنی همواره نقش خانواده یا ارزش های اخلاقی احساس می شد و روی آنها مانند صداقت، وفای به عهد و نیکی تاکید می شد و در جایی که یکی از این ارزش ها وجود نداشت دیگری جای آن ها را پر می کرد. این موارد اکنون تبدیل به گمشده ای در فیلم «گیسو کمند» شده هست.

بر خلاف تصور افسانه ای که متعلق به ملل دیگر بوده هست به صورت دلخواه توسط استودیو والت دیزنی مصادره به مطلوب شده هست. داستان فیلم تنها به خاطر نقاط طلایی و عطف افسانه «گیسو کمند» دارای انسجام هست و زد و خورد و تعقیب و گریز رایدر و همدستان دوقلو و دار و دسته خلاف کارها و اسب عجیب و غریب و سفید رنگ او به آن اضافه شده هست.

داستان با وجود خاصیت شفابخشی گل جادویی که قدرت خود را از خورشید می گیرد و احتیاج جادوگر پیر بدان، شروع می شود. تاکیدی بر قدرت خورشید که در طول فیلم با نمادهای فراوانی در میان شهر و مردم آن اشاره بدان می کند شبهه خورشید پرستی ساکنان این شهر خیالی را مطرح می کند. از سوی دیگر داستان باز هم انسجام ندارد.

نقاط عطف داستان که همان ربودن دختر توسط جادوگر و نابودی او در انتها و بازگشت او به قصر هست به سرعت روایت می شود. در واقع آنها همان محل کنش داستان هستند که هیچ توجهی بدان نمی شود و تنها در حد یک نریشن ساده مورد اکتفا واقع می شوند. بستر اصلی همان شخصیت راپونزل هست که دختری بلوند و عاشق طبیعت هست. او صادقانه حرف جادوگر پیر را که همان رباینده اصلی او هست سال ها باور می کند که نمادی از معصومیت نهفته اش هست. در سن ۱۸ سالگی او از جادوگر درخواست می کند تا بتواند به محیط بیرون برود. به نظر می آید تقارن این سن با سن قانونی بزرگسالی در قوانین تصادف نباشد. در واقع فیلمساز تلاش دارد تا اختیار عمل و آزادی فردی را برای نوجوانان در برابر والدین به نحوی نرم و تربیتی تبیین کند. راپونزل بر خلاف اجازه مادرش که همان جادوگر هست به بیرون از منزل می رود و با رایدر همراه می شود. رایدر در نوع خود شاید جالب توجه باشد، خلافکاری بذله گو و شاد و جوان و خوشرو اما با نگاهی به آثار ساخته شده دیزنی شخصیتی تکراری و خسته کننده به نظر می آید چرا که در واقع انعکاسی مدرن شخصیت های خلافکار اما پایبند به اصول اخلاقی چون رابین هود هست اما این شخصیت دیگر تناسب چندانی با رابین هود ندارد و تنها در پی منافع خویش هست و از هیچ حقه و حیله ای در راه رسیدن به اهدافش دوری نمی کند.

خانواده در این فیلم فاقد جایگاه هست و والدین راپونزل تنها در حد اشک و ناله در فراق او دیده می شوند. فضاسازی و طراحی لباس و اکسسوری های کاراکترها نیز برگرفته از فضای قرون وسطی اروپا هست. لباس ها و تجهیزات شباهت زیادی به این دوره یافته اند. گرچه مواردی نقیض این مورد نیز یافت می شود مانند کلاهخود سربازان که شباهت هایی به ارتش امپراطوری آلمان و فرانسه در چند قرن گذشته یافته هست اما با این وجود فضای کلی اثر اروپای سده های گذشته را متصور می سازد.

در عین حال ساخت این انیمیشن در زمان خویش یک قمار بزرگ توسط دیزنی به شمار می رفت. شاید باور این موضوع برای مخاطبان سخت باشد اما بودجه ساخت این انیمیشن ۲۶۰ میلیون دلار اعلام شده هست در حالی که انیمیشن های امروزی با ارقامی در حدود ۱۰۰ الی ۱۵۰ میلیون دلار ساخته می شوند. «گیسو کمند» در گیشه فروش توانست به رقم ۵۹۱ میلیون دلار دست یابد که می توان موفقیت نسبی را برای این فیلم در نظر گرفت.

ابعاد فنی این فیلم نیز درخور توجه هستند. برای نخستین بار دیزنی اقدام به شبیه سازی مو و لباس در یک اثر سینمایی با تکنیک سه بعدی کرد، حاصل کار نیز بسیار عالی بود. تا پیش از «گیسو کمند» هیچ اثر سینمایی نبود که تا این اندازه موفق به شبیه سازی مو و لباس کاراکترها در ابعاد زیاد پرداخته باشد. متحرک سازی روان و نرم و در عین حال پر احساس این انیمیشن نقطه قوت و قدرت این اثر شده هست. حرکت کاراکترها و مخصوصا ادای جملات و اجرای آنها بسیار هنرمندانه و لطیف از آب درآمده هست.

جالب هست بدانید شبیه سازی مو در این پروژه حاصل تلاش دانشجوی ایرانی بوده هست که مشغول تحصیل در رشته کامپیوتر بوده هست و موضوع پایان نامه خویش را شبیه سازی مو در رایانه یا انیمیشن های رایانه ای انتخاب کرده بود. استودیو والت دیزنی نیز با آغوش باز از این دانشجوی خلاق و باهوش استقبال کرد و دانش فنی و نبوغ او باعث شد تا دیزنی بتواند در ابعاد سینمایی یک سیستم شبیه سازی مو را ایجاد کرده و از آن بهره برداری نماید. بدون شک جلوه های شیبه سازی شده مو در این اثر سبب جذب مخاطبان زیادی شد، نکته ای که در واقع حاصل همکاری علم و تجارت و هنر هست.

اشتراک در شبکه اجتماعی

گوگل پلاس فیسبوک تویتر لینکدین دیگ کلوب فیسنما